داستان موی من!
امروز بیشتر به دلیل تنبلی مدل مویم رو فرفری کردم! مدلی که بابا معتقد است که به من خیلی میآید، سعیده آن را مدل شاگرد شوفر میداند و برای من به عنوان نمادی از اولین اعتراض مدنی در دبیرستان ثبت و ضبط شده است. من که معمولا شاگرد زرنگ و حرف گوشکن کلاس بودم در پیشدانشگاهی این مدل را برای خودم که موهای غیرمجعد داشتم ساخته بودم و چقدر مورد تایید همکلاسیها واقع شدم و ناظم دبیرستان عدلپرور که آدم تفلونی به نام سوزنده بود هر روز مرا در ورود به سالن خفت میکرد که باید موهایت را کوتاه کنی و به پادرمیانی سایر ناظمها که فلانی شاگرد خوبی است آزاد میشدم! قبلا در این مورد و حسوحالم نوشتم و بنای تکرار ندارم اما چقدر این چیزها در جان و روح آدم میماند! چقدر برای چیزهای پیشپاافتاده هم نسلان من تنبیه و آزار شدند و هزینه دادند! و این جمله از آن داستان معروف چراغهای قرمز روسپیخانهها در خاطرم هست که: «هرچیزی که بیدلیل منع و بسته شود با دلیل باز راهاندازی میشود!»
دستهها
- آمین (23)
- آیین (105)
- اخلاق (115)
- از گفتگویی (53)
- بازخورد به یادداشتی (9)
- برنامه های تلویزیونی (11)
- پربازدیدترین (124)
- دانستنی ها (21)
- دسته بندی نشده (24)
- دین (114)
- روانکاوی (237)
- زنان (26)
- ساخته ها (18)
- سایر (12)
- سخنرانی ها (28)
- سمینارها (17)
- سیاست (65)
- صوت (7)
- عکسنوشت ها (40)
- فرزند پروری (111)
- فلسفه (68)
- فیلم و سریال (49)
- کتاب (90)
- کسب و کار (253)
- مسائل روز (259)
- مصاحبه (2)
- مصاحبه ها (15)
- موسیقی (10)
- میلادنامه (32)
- نظرسنجی (2)
- ویدئو (16)