0

وقتی آیین، بیرو می‌شود!

وقتی فوتبال بازی می‌کردم همیشه دوست داشتم فوروارد باشم و تمام کننده. هم به دلیل علاقه‌ای که به دیده شدن داشتم و هم شاید به دلیل تنبلی برای حرکت کمتر. اولین چیزهایی که یاد گرفتم برگرداندن زدن (نه در حد طارمی) و سایر حرکات نمایشی برای گل زدن بود. چون فوتبالم خیلی خوب نبود به من کمتر پاس میدادند ولی من با هوش اندکی که داشتم سعی میکردم در جای مناسب گل زدن قرار بگیرم یادم نیست در شرایط بهتری که دیگری داشت منافع تیم را در نظر می‌گرفتم یا شخصم اما بالغتر که شدم تلاش کردم تیم را منطقا و نه البته از ته‌ته دل. باری امروز بازی آیین مرا به آن خاطرات برد. شبیه خاطراتی که در مداحی‌کردن محرم و تلاش در شعر گفتن و سبک جدید زدن داشتم. دیده شدن نیاز طبیعی ماست چیزی که این سه روز اوصاف پارسایان سروش دوباره آن را در من به چالش کشید. در عصر اینستاگرام این سووال مهمی است که نیت من از هر پست واقعا چیست؟ چیزی که قبل از فشردن دکمه انتشار همیشه از خودم می‌پرسم و نقطه‌ای در میان جلب توجه و ثبت خاطره و آموزه آونگ میکنم! باری! امروز که آیین دروازه‌بانی را انتخاب کرد اگرچه در عصر ما اسطوره‌ای مثل #عابدزاده حضور داشت اما در عصر یوتیوب به در کنار هم قرار گرفتن بیرانوند و رونالدو می اندیشیدم.
در راه که می‌رفتیم مثل هر پدر و مادری وقتی که موضوع انتخاب برای فرزندشان ولو در همین اندازه خرد مطرح است نگران بودیم. نه نگران خودمان بلکه نگران احساس آیین. سعی کردیم برای او توضیح دهیم که ما باید همه‌ی تلاشمان را بکنیم این تنها وظیفه ماست و نتیجه (بخوانید فرآورده) چیزی تقریبا مستقل از تلاش (بخوانید فرایند) ماست. سعی کردم برای او معنی شانس (به تعبیر کانمن هرآنچه از دایره کنترل ما بیرون است) را تبیین کنم. چقدر برای یک مدیر نتیجه‌گرا این تغییر پارادایم حتی اگر تفکر ژاپنی درس داده باشد و به آن باور دشوار است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *