دوشنبه بیستم فروردین به نمایندگی از فروشگاه های زنجیره ای فق کوروش دوباره مهمان دانشکده فنی شمسی پور بودم. در این جلسه کوشیدم با استفاده از سه یادداشتی که دو و سه سال پیش با موضوع تولید ملی نوشته بودم به بررسی آرای موافقان و مخالفان این مفهوم بپردازم. در بخش پایانی نیز در حد بضاعت به چند پرسش مهمانان این همایش پاسخ گفتم.
دوشنبه بیستم فروردین به نمایندگی از فروشگاههای زنجیرهای افقکوروش دوباره مهمان دانشکده شمسیپور بودم. حضور در فضای این دانشگاه مرا یاد سالهای خوش تدریس میاندازد. در آن دو سال تدریس در این دانشگاه حتما چند جلسه اول را به مفاهیمی که به هدایت شغلی و تحصیلی اختصاص میدادم چون احساس میکردم که با جوانانی مواجه هستم که نمیدانند چرا به دانشگاه آمدهاند. پس از آن چند ترم به جمعبندی رسیدم که محتوایی که برای دانشجویانی که اکثرا آمدهاند مدرکی بگیرند و بروند مصداق شعر مولوی است که: ((هرکه او ارزان خرد ارزان دهد!)) است و به سان کشتی است که، سکاندارش با مسافرینش هممسیر نیست. دانشگاه نیز چندان از این سبک تدریس استقبال نکرد و من لاجرم مخاطبین خود را به کارآفرینانی که ایده دارند اما نمیدانند برای اجرای ایدهشان چه باید بکنند تغییر دادم. البته در میان همان ۱۵۰-۲۰۰ نفر دانشجویی که شانس آشناییشان را یافتم دهها تنشان بودند که از این قاعده کلی مستثنی بودند و همچنان با هم در ارتباطیم. از آن زمان در فکر مخاطبین دبیرستانی هستم که قبل از دانشگاه با کسبوکار آشنا شوند تا با چشم باز برای ورود یا عدم ورود به دانشگاه تصمیم بگیرند. به امید آن روز.
عنوانی که برای این جلسه برگزیدم: ((تولید ملی آری! تولید ملی خیر!)) بود. با انتخاب این عنوان خواستم به استدلال جدلیالطرفین میان موافقان و مخالفان اشاره کنم.
در این جلسه ابتدا با این مقدمه آغاز کردم که کسبوکاری میتواند بر لبه تیز رقابتی باقی بماند که متضمن دو عامل اساسی باشد:
۱- معنا: چیزی فراتر از کسب صرف درآمد. مفهومی که به فعالیت ما رنگ و بو می بخشد و آن را از یک تکرار بیپایان به یک فعالیت ارزش محور ابتدای برای خودمان و سپس برای مشتری و مصرف کننده مبدل میکند. برای تفضیل بیشتر این مفهوم به این یادداشت مراجعه فرمایید.
۲- مزیترقابتی: در جلسه گذشته نیز به این مهم پرداخته بودم که ورود به یک کسبوکار از نقاط قوت و نقاط ضعف ما شروع می شود نه فرصتها و تهدیدهای بازار. عاقلانه این است که ما زمانی وارد کسب و کاری شویم که ارزشی که برای مشتری ایجاد میکنیم بهتر از رقبایمان باشد و این برتری به سادگی قابل تقلید و جایگزینی در کوتاه مدت نباشد (مزیت رقابتی پایدار)
بدون این دو عامل ورود به هر کسب و کاری به زودی به پشیمانی منجر خواهد گردید.
سال گذشته به دعوت شبکه سحر در هشت جلسه در برنامه زنده HƏYAT AYNASI (آینه زندگی) به مفهوم مدیریت اقتصاد (منابع) خانواده پرداختم. در جلسه پنجم (پنجم مهرماه ۹۶) مفهوم الگوی مصرف را تشریخ کردم. این که آیا الگوی مصرف صحیح محلی از اعراب دارد؟ چه عواملی در الگوی مصرف تاثیرگذارند (هست ها) و این که به فرض اینکه هیچ محدودیتی نداشته باشیم باز می توانیم هرگونه که بخواهیم مصرف کنیم یا عواملی را باید در نظر داشته باشیم. (بایدها)
سپس با استفاده از مفهوم الگوی مصرف به هستها و بایدهای مترتب بر آن پرداختم (برای تفضیل بیشتر به این یادداشت مراجعه فرمایید.) و بعد از آن به جنگ سرد مارکتینگ و شیوه نوین کشورگشاییها و سهم عجیب و غریب کشورها و برندها در تصاحب جهان اشاره کردم. به این که شاخص قدرتمندی کشورها دیگر کیلومترهای تحت تصاحب یا بودن پرچمشان در گوشه پرچم کشورهای دیگر نیست، فروش برندهایشان است. آمار و ارقامی که ارائه کردم تعجب بسیاری از حضار را برانگیخت. مثلا ۱۰ ثروتمند جهان که به طور متوسط به اندازه نیم میلیارد نفر دیگر ثروت دارند یا درآمد بزرگترین شرکت جهان (والمارت) که از تولید ناخالص ایران به عنوان بیست و ششمین کشور جهان بیشتر است (برای تفضیل بیشتر به این یادداشت مراجعه فرمایید.) و در بخش پایانی به توضیح آرای له یا علیه تولید ملی که سه سال قبل به بهانه فروش تاژ به هنکل نوشته بودم ( این یادداشت) پرداختم و توضیح دهم که باید تکالیف سه گروه ذینفع یعنی دولت، تولیدکنندگان و مصرفکنندگان را از هم تفکیک کرد. دوباره گفتم که تولید کنندگان داخلی یک بار دیگر غیرمتعصبانه با تحلیل نقاط قوت و ضعف خود و فرصتها و تهدیدهای بازار فقط برندهایی که می تواند بهترین و رقابتی ترین آمیخته بازاریابی و ارزش آفرینی در سطح بهترینهای بازار را به مصرف کننده هدیه نماید را حفظ و توسعه دهند و به جای اصراف سرمایه های ملی در مرحله پرهزینه معرفی برندهای تازه در چرخه عمر برند، توان خود را بر برندهای شناخته شده و ارزش آفرین تجمیع کنند تا با یکی مرد جنگی به جای صد هزار سیاهی لشکر، وارد میان رقابت شوند. مصرف کننده نهایی، به بزرگنمایی های رسانه ای در خصوص برندها و ادعاهای بی پایه و اساس آنها متفتن و بعد بی اعتنا شود و از دام هویتی که از برندها می گیرد برهد و معنای واقعی اصیل بودن را فراتر از برندها دریابد و به استفاده از برندهای اصیل ایرانی که بعد از آن جرح و اصلاح چیزی از رقبای قلدر جارجی خود کم نخواهند داشت با تمام وجود افتخار کند و صد البته در این روشنگری دولت و رسانه ها و ما مردم نقشی بی بدیل خواهیم داشت و منجر به انتخابی آگاهانه خواهد شد، انتخابی که حتی المقدور علاوه بر منافع خود، میهن دوستانه، منافع ایران عزیز را نیز ملحوظ کنیم. شاید تکلیف ما این باشد که با عزمی راسخ و ثروت امیدی که هیچکس نتواند آن را از ما بستاند تمام توان خود را در ارائه بهترین خود بکار گیریم.