امروز روز والدین است! هر وقت کلمه والدین را میشنوم خصوصا از زمانی که خودم به این جرگه پیوستم! یاد جمله معروف فروید میافتم: «ما هیچ وقت کسانی که تربیتمان کردند را نمیبخشیم»! ناشیتر که بودم تلاش میکردم که تا آنجا که میشود آیین را دستنخورده بگذارم و البته پختهتر که شدم همان شیوه را دنبال کردم و در نظر دارم تا هفتسالگی ادامه بدم با این اصلاح که تربیت نکردن خودش یک تربیت کردن است! در روانکاوی و خودشناسی به کمک سهیل رضایی و دیگران که کمی عمیقتر شدم فهمیدم که مهمترین کاری که در فرزندپروی باید کرد خودشناسی و فرافکنی نکردن زندگی زیست نشدهام به روان اوست!
زمانی فکر میکردم که باید به عنوان پدر استعداد او را کشف کنم اما امروز میدونم که تنها کاری که باید بکنم اینه که «باغبان» باشم نه «نجار»! خودش استعدادش رو کشف میکنه (عنوانی که از نجار یا باغبان بودن برگزیدم را از کتابی با همین عنوان از نشر ترجمان برگزیدم که آن را از سرکار خانم سحر بلوغی هدیه گرفتم). تردید ندارم که کاینات نه استعداد مورد نیاز پیشبرد جهان و جهانیان رو از ما دریغ کرده و نه در استعدادی اسراف! اگرچه میدونم دانشگاههای قلابی و مدرکساز باعث خیلی از اتفاقات شدهاند. در مقدمهی کتابی فوق العاده با موضوع کشف استعداد با عنوان کشف توانمندیها (که اون رو هم از سرکار خانم الهه آقاخانی هدیه گرفتم) داستانی از مارک تواین در وجودم برای همیشه ماند! میگفت در جهان واپسین از گوینده پرسیدند که میخواهی بزرگترین افسر جهان را بشناسی؟ و کسی را به اون نشان دادند. او با خنده گفت شوخی میکنید! من این مرد را میشناسم! او در محل ما فلان شغل معمولی را دارد! به او گفتند او بالقوه بزرگترین افسر جهان است اگرچه بالفعل او چیز دیگری است!
پینوشت: عکس اول یه مثال نقض است برای ادعایم مبنی بر تلاش برای تربیت نکردن. در آن لحظه با عملم به آیین آموختم هروقت چیزی در مدح کشورمان ایران پخش بشود میخواهد سرود ملی باشد یا ای ایران من دست بر قلبم میگذارم! در اینجا داریم: «در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما» میخوانیم.
چه همزمانی عجیبی، روز والدین، وطن، کیمیاعلیزاده که نه میتونم و نه میخوام که قضاوتش کنم. منی که سخت درس میخواندم تا شاگرد اول بشوم، زبان میخوندم تا مهاجرت کنم امروز میدونم وطن مثل پدر و مادر آدم میمونه! خوب یاد بد آدم همه چیش رو از این سه داره.