یادداشت
۴۳ سالگی! آخ دلم!
امسال سال کبیسه است و تقویم میلادی و شمسی دستکم در تولد من اختلافنظر دارند! ترجیحم این بود که سال ۱۹۸۱ هم کبیسه بود که روز تولد میلادی من هم با ۸ تمام میشد تا به کلکسیون هشتهای من که از روز تولدم تا ماه قمری تولدم که همگی هشت هستند این هم افزوده میشد! از این مطایبه که بگذریم امسال به دلیل مشغلهها نشد که شمعی فوت کنم ولی آرزو کردم! این عکس را هم آیین امروز صبح قبل از رفتن به کلاس فوتبال از من گرفت. باورم این است که ترانههایی که ناخودآگاه زمزمه میکنیم پیام سلف عزیز است. اگر به من بگویند آرزو داشتی کدام ترانه را تو گفته بودی قطعا بعد از ترانه «خدا با ماست» افشین مقدم، ترانه «تردید» از محمد زارعی بود.
آخ دلم! هیشکی کنارت نیست، سر کن با خودت
زیر و رو شو، دنیا رو زیر و زبر کن با خودت
وقتی میبینی خودت داره کلافهات میکنه
از خودت پاشو، خودت باش و سفر کن با خودت
فکر کن اونی که با تو دشمنی داره تویی
وقتی تنها میشی احساس خطر کن با خودت
هیچ درختی تا به حال سیبی نچیده از خودش
فکر نفع دیگرون باش و ضرر کن با خودت
بین مردم تیکههای جسمت و تقسیم کن
مردم خوشبخت رو خوشبختتر کن با خودت
هر زمستون پیش از این که ریشه پابندت کنه
شاخهات و بردار و تمرین تبر کن با خودت
یا بساز و دونه دونه مرگ برگات و ببین
یا بسوز و جنگلی رو شعلهور کن با خودت
آخ دلم! هیشکی کنارت نیست، سر کن با خودت
زیر و رو شو، دنیا رو زیر و زبر کن با خودت





