0

امید ایرانیان الکا

هاروویتز در کتاب سختی کارهای سخت می‌گوید که اگر از هیات‌مدیره‌های بزرگترین شرکت‌های جهان بخواهیم که نصیحتمان کنند معمولا دو نصیحت می‌کنند:
۱- مشاور (خوب) پیدا کن!
۲- مدیر (اجرایی و) ارشد کارکشته که بزرگ کردن شرکت را بلد باشد پیدا کن!

اما دو اشکال وجود دارد خوبی مشاور را وقتی راه را نرفتی چگونه تشخیص دهی و مدیر اجرایی شرکت بزرگ حتی با انگیزه مادی سخت حاضر به کار در شرکت کوچک است! چرا؟ بعضی از ساده‌ترین کارها در شرکت‌های کوچک مثل ارتباطات، تصمیم‌گیری و انتقال دانش در شرکت‌های بزرگ گاهی آنقدر سخت و نشدنی می‌شود که می‌مانیم و بالعکس کارهای ساده در شرکت‌های بزرگ در شرکتهای کوچک آنقدر سخت است که جا می‌خوریم!

باری! سالهاست که خودآگاه می‌دانم که باید از نفر دوم بودن دست بردارم و به قول و توصیه نسیم طالب، پوست در بازی داشته باشم! اما ناخودآگاه از شکست در کارهای کوچک اما خیلی سخت به بهانه‌های موجه و همه‌پسند مثل عاشق مقیاس بزرگ بودن و … طفره می‌رفتم! بعد از افق کوروش دوره یک ماهه موفقی در مشاوره را آغاز کردم و دریافتی چند ماهم را در چند هفته بدست آوردم و به همه می‌گفتم دیگر به قول فرنگی‌ها ایت‌توفایو کار نخواهم کرد! دوران جالبی بود پیشنهادهای متعدد در شرکتهای بزرگ را خیلی راحت و البته مودبانه هوا می‌کردم و بعد با تعجب به کار خودم فکر می‌کردم. از مشاوره هم لذت قبل را نمی‌بردم تا بالاخره پیشنهاد چند ساله‌ای که هر بار به لطایف‌الحیل رد می‌کردم را به اکراه ایگویی چهل روز پیش پذیرفتم! سه رویا در یک چشم به هم زدن محقق شده بود: مدیرعاملی، رییس‌ هیات مدیره‌ شدن و سهام‌دار شدن! اما آنقدر از شکست و خراب شدن رزومه‌ام می‌ترسیدم که از انتشار آن نیز ابا داشتم. امروز دیگر بر این ترس غلبه کردم و این اتفاق را با کسانی که پیگیر بودند با اشتیاق و با افتخار در میان می‌گذارم! من مدیرعامل شرکتی که به قول چیکسنت میهای در شغل خوب، شغل پوچ مشحون از شغل‌ها و دستاوردهای معنادار خواهد بود شده‌ام! شرکتی که طبق برنامه‌ریزی من انشالله سال بعد هزار میلیاردی خواهد بود. به قول مولوی هرکه کارد قصد گندم بایدش گاه خود اندر تبع می‌آیدش!
امیدوارم من مانند کسانی که یک عمر نقدشان کرده‌ام نشوم! شما هم دعا کنید!

ثبت ديدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *