آخرینها و آه از آخرینها!
آیین جان!
پسرکم!
همهی آخرینها به یاد ما نمیماند!
خیلی فکر کردم آخرین شبی که خانهی بابا جون – مامان جون به عنوان پسر آنها قبل از ازدواج و به خانه خودمان رفتند را به خاطر بیاورم! یادم نیامد! گاهی شیرین یا سختی اولین چیزها مانع میشود! اما من راه علاجش را یافتهام! هر چیز را آخرین بار تلقی میکنم و به معنای دقیق کلمه همه لذت #لحظه_حال را میبرم یا به تعبیر مصطلح و عمیق ولی دستمالی شده حال میکنم! یادم هست هر وقت مامانی را میدیدم حداکثر لحظه را تجربه میکردم! جزییات دیدار آخر را کامل به خاطر دارم. نمیدانم آخرین باری که در آغوش من میخوابی کی است! آخرین باری که میتوانم اینقدر صمیمانه و به دور از رودروایسیهای پدر و پسری ببوسمت و در آغوش بگیرمت کی است اما هر بار که در آغوش میگیرمت گمان میکنم آخرین باری است که اینچنین میتوانم تجربه کنم. اجالتیبودن تنها ویژگی ثابت جهان مدام در حال تغییر است. سرشت سوزناک هستی همین است! مثل یخی که آب میشود و بهتر است به جای غصه خوردن لذت خنکای آن را در یک تابستان داغ ببرم! مثل این یادداشت که همه این لحظه را در آن ریختم! فارغ از اینکه در آینده چقدر از این احساس را به خاطر میاورم!
پینوشت: اینکه منطقا چقدر حرف خانم مقصودی درست است و اینکه احساسا من و تو چقدر به آغوش هم در پایان این روزهای سخت نیاز داریم دو چیز است!
دستهها
- آمین (23)
- آیین (105)
- اخلاق (115)
- از گفتگویی (53)
- بازخورد به یادداشتی (9)
- برنامه های تلویزیونی (11)
- پربازدیدترین (124)
- دانستنی ها (21)
- دسته بندی نشده (24)
- دین (114)
- روانکاوی (237)
- زنان (26)
- ساخته ها (18)
- سایر (12)
- سخنرانی ها (28)
- سمینارها (17)
- سیاست (65)
- صوت (7)
- عکسنوشت ها (40)
- فرزند پروری (111)
- فلسفه (68)
- فیلم و سریال (49)
- کتاب (90)
- کسب و کار (253)
- مسائل روز (259)
- مصاحبه (2)
- مصاحبه ها (15)
- موسیقی (10)
- میلادنامه (32)
- نظرسنجی (2)
- ویدئو (16)