0

چهل و یک سالگی امیر!

امیر داداشی‌ تولدت مبارک!
امروز روز‌ سختی داشتم.
از اون‌‌‌ روزها که بعدش دیگه آدم سابق نمیشی!
امروز جای یک پدر، پسر جوانش را در قبر گذاشتم و جای یک برادر، برادر کوچکترش را!
مثل همه‌ی آدم‌های جوزده به خودم گفت فرض کن که تو واقعا فاعل این داستان تلخ بودی و در یک خلافی شرطی واقع برگشتی به قبل این اتفاق! حالا چه میکنی!؟ دیدم من از اون آدم‌هایی که اروین یالوم می‌گوید نیستم! کسانی که برای مرگ مزرعه سوخته می‌گذارند! دیشب تا صبح سعی کردم نفس کشیدن آمین را با دقت بیشتری گوش بدهم و بر خلاف توصیه اکید روانشناسان به تخت خودش نبرمش! سعی کردم یاد سال‌هایی را که دستم را روی صورت تو می‌گذاشتم و می‌خوابیدم را دوره کنم و از این همه فاصله خودم را ملامت کنم! خدا رو شکر در عالم احتمالات اینکه من قبل از آیین و آمین و سعیده و تو بروم قوی‌تر است! هم به دلیل سن و هم به دلیل کلکسیونی از مریضی‌هایی متعدد که دارم اما تصمیم بر وفق مراد خواهد بود نه مرید احقر! ببخش اگر این میلادنامه، میلادنامه چهل و یک سالگی درستی برای توی عزیزتر از جانم نشد اما برای من تلنگری شد!
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد و روحی که لطیف باشد!
نقطه مقابلم در سبک زندگی!؟
کسی که همیشه به شوخ‌طبعیش حسادت می‌کنم!؟
دوست داشتنی!؟

چه خوب شد که در کمترین فاصله ممکن به من پیوستی با همان کد دوست داشتی هشت!

شاد باشی و سعادتمند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *