0

شغل خوب! شغل پوچ!!

به من می‌گوید کارش را دوست ندارد! نمی‌داند چه کند؟ من از ایکیگای می‌گویم! از او می‌پرسم چه کاری او را مشعوف می‌کند و ارضایش می‌کند! او لبخند می‌زند و می‌گوی هرچه پولش بیشتر باشد بیشتر خوشحال می‌شود! من در حالیکه توضیح می‌دهم:«هرکه کارد قصد گندم بایدش کاه خود اندر تبع می‌آیدش!» ناگهان و همزمان در مقام ناظر و منتقد به خود گوینده‌ام عاقل اندر سفیه نگاه می‌کنم! به ۱۰-۱۲ سال پیش سفر می‌کنم زمانیکه برای مذاکره پاداش عملکرد به سختی از مدیرعاملم وقت گرفته بودم و او بعد از توضیح وابسته تام نبودن پاداش به عملکرد، ناصحانه و برادرانه برای من توضیح می‌داد که قناعت خیلی بهتر است! ناگهان ادامه گفته‌ام را متوقف می‌کنم و جمله‌ای که آن زمان در ضمیرم عبور کرد را این بار خطاب به خودم می‌گویم!! «نفسم از جای گرم در می‌آید!!» دیگر ادامه ندادم! پرسید تو به همه چیزهایی که می‌خواستی رسیدی؟ مصادیقی که داشت برمی‌شمارد همه مادی بودند و اگرچه شکر خدا همه «بر منتهای مطلب» من محقق شده بودند اما در مقابل مصادیق دیگری که پیش چشم من بودند بسیار کوچک بودند! اما این بار افسار کلام را به دست گرفتم. دیگر مطمئن شده بودم که او مانند قریب به اتفاق آدمهایی که می‌شناسم به دنبال درد و دل است نه راه‌حل. سعی کردم گوش خوبی باشم! در راه بازگشت کییرکگارد بار دیگر مراحل سلوک را برای شاگرد تنبل مکتبش تشریح می‌کرد که رسیدن به سر منزل مقصود بعد از عبور از مرحله دانی «حسانی» است! غزالی دوباره تئوربش را که با آن همدل نیستم را تکرار می‌کرد که «فقر برای عموم مردم بهتر است!» پادکست سخنرانی مصطفی ملکیان در باب اندیشه دیوید ثورو که بخش زیادیش را در جریان این تأملات از دست داده‌ام کاملا مناسب با این اندیشه‌ها مرا به قاعده پدیده همزمانی مخاطب قرار می‌دهد که ساده‌زیستی یعنی از خواسته‌ ها به نیاز ها رجعت کنیم! آرامش دقیقا همینجاست! حاج‌آقا در من به گفتگو می‌آید که باید هرچه می‌شود در دنیا کار کرد و ارزشمند بود ولی وابسته نه! چاه‌های که علی (ع) زاهدترین مرد همه اعصار حفر کرده هست ماموریت را نشان می‌دهد! و من تئوری زیسته‌ام را از میان سیل امواج صفحه به صفحه کتاب‌هایی که خورده‌ام بالا می‌آورم که: «ما بیهوده و تصادفی رها نشده‌ایم! به سان بزرگترین ژنرال همه اعصار داستان مارک‌ تواین که در زندگیش به کفاشی ساده بسنده کرده بود فقط اکثر ما نپذیرفته‌ایم که آنچه به قول چیکسنت میهای ما را دچار غرقگی می‌کند تکاپوی نیازها ما را قطعا می‌دهد! ولو در عصری که هیچگاه برای معاصرانشان مطلوب نبوده و نخواهد بود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *