0

شش سالگی آیین

می‌دانی بابایی!؟
بعضی کلمات در فرهنگ ما معنا و مفهوم روشنی با مخالف خود ندارند! مثل «خودخواهی»! بابایی! دوست داشتن خود اصلا چیز مذمومی نیست! اونقدر که من می‌فهمم کسانی که خودشان رو دوست ندارند نمی‌توانند دیگران را دوست بدارند. از من به تو نصیحت که «واقعی» باش حتی «بد»! کسی که واقعی است و بدی خود را حتی‌المقدور به دیگری یا دیگران فرافکنی نمیکند شانس «خوب» شدن را دارد! در حالیکه کسی که مصنوعی خوب است بالاخره یک روزی این نقاب را از دست می‌دهد! کاش این معصومیت و در عین‌حال ایگوی پررنگ تو که ما تا امروز سعی کردیم حفظش کنیم باقی بماند! کابوس مدرسه که امیدوارم کرونا از میانش ببرد نتواند از تو آیینی غیرواقعی و قلابی بسازد! کاش!

می‌دانی بابایی!؟
هیچ چیز مثل شکار قلب یک زن به یک مرد اعتماد‌به‌نفس نمی‌دهد! هرچه این شکار سخت‌تر باشد تو را قوی‌تر می‌کند. انگار بعد از این دیگر هیچ کاری نیست که نشود کرد! نمی‌دانم کی عاشق می‌شوی و عاشق چه کسی می‌شوی ولی «عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید! ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی!» امیدوارم در راه عاشقی مخالفانی بزرگ داشته باشی و این شانس را داشته باشی که مثل من ببر شکار کنی! بدست آوردن و نگاه داشتن ببر سخت است ولی قطعا ارزشش را دارد! باور کن!

میدانی؟ من هرچه خواندم و پذیرفتم رو به کار بستم! تقریبا همه‌ی آنچه خواندم! به جز چیزهایی خوشمزه‌ای که گذشتن از آنها ساده نبوده! آنها را هم آگاهانه انتخاب کردم. یکی از چیزهایی که پذیرفتم و به کار بستم اهمیت و نقش صفر تا پنج سال در همه‌ی سالهای بعد از آن بود. از وقتی که به دنیا آمدی بدون استثنا هر روز این پنج سال مجاهدانه و از سر عشق و البته اختیار خودم را صرف تو کرده‌ام! نه اینکه فروید و یونگ را پیامبر و صادق بدانم اما قمارش ارزشش را داشت! نه اینکه مایی که بابامون نمی‌دونست که این پنج سال چقدر اهمیت دارد و براش چندان وقت نگذاشت چیز خیلی داغونی شدیم. صد نکته غیر حسن بیاید تا کسی منظور طبع مردم صاحب‌نظر شود! اما هفت ماه امسال که سال آخر این پنج سال بود را نشد، نتوانستم یا هر فاعل و مفعول دیگر! که این اعتکاف را به انجام برسانم! مثل همه‌ی نذرهای چهل روزه‌ای که شب آخر آن خواب می‌مانی! من گاهی نذرهایم را از چهل روز به کل عمر تبدیل کرده‌ام تا خواب ماندن یک شب یا فراموش کردن یک رکعت آن را به خطر نیاندازد! شاید که نه! قطعا تو مهمترین نذر من هستی و البته برای این یک عمری که ۵ سال بعدیش از امشب شروع می‌شود از تو طلب ندارم و تو هم دینی نداری! حتی قول شاد بودن!

میدانی؟ دستکم فکر می‌کنم برای مردها، یا شاید مردهای خانواده یا حداقل برای من که اینطور بوده است که دیگر بعد از ۳۰-۳۵ سالگی احساس می‌کنی تنها راه غلبه بر فناپذیری، فرزندآوری است! مثل آنچه انیمیشن کوکو (۲۰۱۷) روایت می‌کند تا وقتی ما در روان دیگر زندگی می‌کنیم زنده هستیم!

مدت‌هاست که میدانم اگر فرزندان عصیان نمی‌کردند هیچ‌وقت توسط والدینشان رها نمی‌شدند. وقتی همه‌ی عکس‌ها را با شکلک‌های مختلف و خلاقانه خراب می‌کردی یادم می‌افتاد که دیگر وقتش رسیده است که به ایگو‌ ورد بروی پسرکم!

شش سالگیت مبارک آیینم! ❤️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *