0

آیین جانم. چقدر خوبه که الان می‌توانم اکثر خواسته‌هات رو محقق کنم. امیدوارم روزی برسه که آنقدر بزرگ شده باشی که بدانی بابانوئلی جز خودت وجود ندارد اگر چه دیشب که داشتی خواسته‌هات رو می‌نوشتی با کنایه گفتی که بابانوئل منم! پی‌نوشت: مدام این بیت پیش چشم منه، ارمنیا میان در خونت، بس که تو دردا رو دوا کردی، هر چی گره به کارمون افتاد، با دستای بریده وا کردی!

آمینم!
ما وقتی کودکیم چیزهایی را می‌بینیم که نیست و وقتی بزرگ می‌شویم تلاش می‌کنیم همان چیزها را به واقعیت تبدیل کنیم! اگر فقط و فقط یک کار کنیم کافی است که آدم باقی بمانیم! سعی کنیم کودک باقی بمانیم! تو به فکر آینده چه عرض کنم حتی وعده‌ی بعدی غذاییت نیستی پس اضطراب نداری! غم گذشته چه عرض کنم حتی به آن فکر نمی‌کنی پس افسرده نمی‌شوی! اشکت دم مشکت و لبخندت در پیوندت از بس لطیف و واقعی و بدون ظاهرسازی و مرتبط با روحت هستی! دعوا می‌کنی و ناراحت می‌شوی اما کینه به دل نمی‌گیری! چیزی برای بعد ذخیره نمی‌کنی، می‌سازی اما دل نمی‌بندی و کنجکاوانه خراب می‌کنی و مجدد می‌کوشی که بسازی! پیگیر خواسته‌ی در لحظه‌ات هستی با تمام قوا! آنقدر حقیقی که همه کائنات در خدمت چیزی هستند که می‌خواهی، من آن را کودک الهی می‌دانم! آنقدری که تو در این دو سال رشد کردی و چیز یاد گرفتی اگر من هم در این چهل و دو سال رشد کرده بودم چه می‌شدم! وای وقتی می‌بینم در به قول تو چوشتی‌گرفتن از بالای تخت بی‌دغدغه و با اعتماد خودت را رها می‌کنی بر ایمان و توکل خویش می‌لرزم! وقتی هیچ چیز برایت تکراری و چیزها قوانین و فرمول مشخصی ندارند پس عادی نیستند که خرقشان برایت عجیب باشد به تخیلت حسودی می‌کنم! گاهی با یک ماشین خیلی معمولی ساعتها سرگرم می‌شوی و می‌مانی که بهانه‌گیری و انتظار خودمان برای اتفاقات عجیب برای خوشحالی را مسخره می‌گیری! نگاه به تو آرامش‌بخش‌ترین لحظات زندگی است اگرچه در عین حال گریه‌ی تو غیرقابل تحمل‌ترین صدای دنیاست. با همین سی چهل کلمه‌ی دست‌وپای شکسته آنقدر مفهوم منتقل میکنی که من با ادعای دایره واژگانی وسیع متحیر می‌شوم! با یک شیشه شیر همه‌ی غم‌های نشدن‌ها را می‌شوری و می‌بری! و چقدر می‌توانم از این چند صد روز همراهی بنویسم و حسرت بخورم. مثل بنجامین باتن باید به کودکی برگردیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *