ارسال توسط
نعیم ابراهیمیان
0
بابای یعنی …، فرزند یعنی …
گفتم:
بابا
یعنی
((با))
من!
نه یک بار بلکه دو بار
((با))
من!
نه فقط دیروز، نه امروز و حتی بیشتر فردا …
او پاسخ داد: اما فرزند یعنی رنج! و من یاد این افتادم که ((رنج ها حرفهای جذابی برای گفتن دارند … ))
نگران فردا نیستم، نگران امروز هم نیستم و حتی نگران دیروزی که نه من و نه او هنوز پدر و پسری را فرا نگرفته بودیم …
نگران این تسلسل بهانه هایی هستم که به ارث بردیم که ابراز محبت را بلد نیستم و پشت آن نقاب پدرسالارانه مان گریه کردیم اما همدیگر را در آغوش نکشیدیم!
قصد کردم من این تسلسل را تمام کنم.
من می خواهم مادرانه پدری کنم!
بابایی … بابایی …
دلم برای ثانیه های می سوزد که من و او را به جدایی نزدیک می کند …
…
بیست و ششم شهریور ماه ۹۲
دستهها
- آمین (23)
- آیین (105)
- اخلاق (115)
- از گفتگویی (53)
- بازخورد به یادداشتی (9)
- برنامه های تلویزیونی (11)
- پربازدیدترین (124)
- دانستنی ها (21)
- دسته بندی نشده (24)
- دین (114)
- روانکاوی (237)
- زنان (26)
- ساخته ها (18)
- سایر (12)
- سخنرانی ها (28)
- سمینارها (17)
- سیاست (65)
- صوت (7)
- عکسنوشت ها (40)
- فرزند پروری (111)
- فلسفه (68)
- فیلم و سریال (49)
- کتاب (90)
- کسب و کار (253)
- مسائل روز (259)
- مصاحبه (2)
- مصاحبه ها (15)
- موسیقی (10)
- میلادنامه (32)
- نظرسنجی (2)
- ویدئو (16)