یکی از روزهای ترسناک بابایی
امروز همان روزی است که از هفت سال پیش نگران آمدنش بودم. فرستادن تو به مدرسه و سپردن تو به ایگوی جهان. ما هرچه بلد بودیم و توانستیم صفر تا پنج سال تو به کار بستیم تا تو را دستنخورده و بکر نگه داریم. از پنج سالگی بود که یوتیوب مداخله در تربیت تو را آغاز کرد و از امسال معلمان! من همیشه به تو گفتم و اطمینان دادهام که نظرات هیچکس حتی من که خیلی بیش از اندازه قبولم داری لزوما درست و فصلالخطاب نیست و میشود آن را همیشه نقد کرد و به دیده تردید نگریست! در خصوص تاثیر و دستکاری تبلیغات و روابط عمومی توضیح و تذکر دادم چیزی که خودم نیز به هیچوجه از آن مصون نیستم!
ما برای انتخاب مدرسه همه تلاشمان را کردیم و از این به بعد باید توکل کنیم!
تو را به دست کسی میسپارم که همیشه مراقب ما بوده و هست. حتی این هم که من با تمام وجود به آن یقین دارم باور من است!
پینوشت: لعنت به چیزهایی که موجب میشوند عزیزانمان مجبور به مهاجرت شوند. از قضا یکی از همکلاسیهای آیین دانیال نام داشت و آیین را یاد دانیال انداخت رو حال او را برای دقایقی خراب کرد
دستهها
- آمین (23)
- آیین (105)
- اخلاق (115)
- از گفتگویی (53)
- بازخورد به یادداشتی (9)
- برنامه های تلویزیونی (11)
- پربازدیدترین (124)
- دانستنی ها (21)
- دسته بندی نشده (24)
- دین (114)
- روانکاوی (237)
- زنان (26)
- ساخته ها (18)
- سایر (12)
- سخنرانی ها (28)
- سمینارها (17)
- سیاست (65)
- صوت (7)
- عکسنوشت ها (40)
- فرزند پروری (111)
- فلسفه (68)
- فیلم و سریال (49)
- کتاب (90)
- کسب و کار (253)
- مسائل روز (259)
- مصاحبه (2)
- مصاحبه ها (15)
- موسیقی (10)
- میلادنامه (32)
- نظرسنجی (2)
- ویدئو (16)