0

یک دوستی بی‌نقص و خواستنی!

دلم چقدر این دوستی رو خواست!
ناصر که بالاخره برنده شده بود اون هم یک پیکان پر از پول! بدون کم‌وکاست سویچ ماشین رو داد به نائب‌سرخی برای جبران کمک‌هاش و اتهام احتمالی پسرش!
نائب‌سرخی به ناصر گفت یه سفره‌ای بوده دور هم از بود و نبودش خوردیم و من طلبی ازت ندارم. در مورد شاهین هم اگر معدن که هنوز معلوم نیست کار اون باشه که هیچ، اگر خونه‌ام هم آتش می‌زد دوستی‌مون خللی بهش وارد نمی‌شد!
و بقیه مکالمه …

به خودم گفتم تو شبیه کدومشون بودی که دوستی شبیه به اون یکی رو توقع داشته باشی!
تاملی کردم و بقیه داستان رو با تاسف بیشتری دنبال کردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *